تبليغاتX
طراوت
اگه تک تک ما بخواهیم به کارمون در سالی که در حال گذر است  نمره ای بدیم

وجدانا چند میدیم و چرا؟

 

+ نوشته شده توسط ( غریبه و آشنا در پنجشنبه 22 اسفند1387 و ساعت 13:19 |
سلام خدمت تمام بازدیدکنندگان محترم

من به نوبه خودم اعتقاد دارم که خداوند متعال وقتی ما انسانها را آفرید از خلق آن به خودش احسن و تبریک می گوید ولی نه به هر انسانی که امروزه بود و نبودشان اصلا هیچ فرقی و فایده ای برای کسی ندارد

من می گویم که انسان باید به هر طریقی اثرگذار باشدوانسان خنثی وجودش نه تنها فایده ای ندارد بلکه تازه مصرف کننده هم است

ما باید سعی کنیم در این مدت زمانی که حیات داریم چیزی از خودمان به جا بگذاریم که هم به درد آخرتمان بخورد و هم به درد هم نوع خودمان

حالا برای اینکه اثرگذار باشیم باید خیلی تلاش کنیم و کار زیاد و در صورت دیگران ما میشیم آدم

دنیا دوست و تازه اگه کمی انصاف باشد

دوستان عزیز من به شخصه اغتقاد دارم باید کار کرد و با کارمون مشکلات مردم و نیاز مملکت را حل کنیم و حالا اگر این کار با زیاده خوای و حرص و ولع جدا شود می تواند آخرت ما را هم تضمین کند

حالا منتظر نظرات مفید شما هستم ممنون

+ نوشته شده توسط ( غریبه و آشنا در پنجشنبه 15 اسفند1387 و ساعت 23:7 |
در بدو امر همه شاید بگیم آره ولی وقتی کمی تامل میکنیم می بینیم که نه اینقدر راحت نیست

حالا از شما دوستان می خوام نظرتونو بددید

+ نوشته شده توسط ( غریبه و آشنا در جمعه 9 اسفند1387 و ساعت 19:24 |

 

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

اگر سفر نکنیم

اگر مطالعه نکنیم

اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم

اگر به خودمان بها ندهیم

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

    

                                                برای دیدن بقیه متن روی ادامه مطلب کلیک کنید

                                     


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ( غریبه و آشنا در چهارشنبه 7 اسفند1387 و ساعت 18:3 |

 

 

بانوی من!

در این راه طولانی - که ما بی خبریم و چون باد می گذرد-

بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم!

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی!

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت

 دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه

 مورد دوست داشتن تو نیز باشد!

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را،

 یک طعم را،یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را!

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان

یکی!

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و

 شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بل دلیل

 توقف است...

عزیز من!

دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند و عشق آنها را به

 وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک،

 درخت نارون ،حجاب برفی، قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب

سفالی را دوست داشته باشنداگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت

 که یا عاشق زائد است یا معشوق.

 یکی کافیست. عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن

 است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

بانوی من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.

 بگذار در عین وحدت مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن ،

یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید... بگذار صبورانه

 و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم اما

نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقاواحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل!

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست،

سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری

زندگیست.

بیا بحث کنیم! بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم! بیا کلنجار برویم!

 اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری

 زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی

 می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم. من و تو

حق داریم در برابر هم قد علم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات

 و عقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

عزیز من!

بیا متفاوت باشیم.متفاوت...
 
 
پ.ن: منتخبی از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم نوشته نادر ابراهیمی
+ نوشته شده توسط ( غریبه و آشنا در سه شنبه 6 اسفند1387 و ساعت 18:38 |

 

و چه نیرویی شگفت انگیزی است

         دست هایی که به هم پیوسته است

به یقیین

هر که به جایی درآید از پای

دست هایش بسته ست...

 

+ نوشته شده توسط ( غریبه و آشنا در یکشنبه 4 اسفند1387 و ساعت 19:29 |
 
دو اتاق داریم که این دو اتاق به هم مشرف نیستند در 1 اتاق 3 لامپ و در 1 اتاق 3 کلید وجود دارد شما چطور می توانید 1 بار به اتاق کلید ها بروید و 1 بار هم به اتاق لامپ ها و بگویید هر کلید برای کدام لامپ است این معما را بیلگیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.
 
جواب:
 
 
میریم اتاق کلیدها


یکیشو روشن می کنیم و
  
ده دقیقه صبر می کنیم ...
 


بعد ...





خاموشش می کنیم و کلید دوم رو میزنیم.
 
 
حالا میریم توی اتاق لامپها
 اون لامپی که روشن هست همون کلید دومی رو داره که  زدیم و اومدیم .
از خاموشها اونی که گرم هست کلیدش اولی هست که زدیم
 و لامپ خاموش سرد هم با کلیدی هست که بهش دست نزدیم.
 
                                               دوستت دارم آشنا
                                                       دوستدار هرآنچه باش که هست.
                                                               مگذار غریب بمانیم حال که اینچنین آشنای منی
 
+ نوشته شده توسط ( غریبه و آشنا در جمعه 18 بهمن1387 و ساعت 12:6 |

دانستن :

در زندگی به نظر می رسد:
-افرادی نمی دانند و نمی دانند که نمی دانند، آنها همچون کودکان هستند آنها را پرورش دهید .
-افرادی نمی دانند اما می دانند که نمی دانند، آنها مشتاق هستند به آنها آموزش دهید.
-افرادی هستند که نمی دانند اما گمان می کنند که می دانند، آنها خطرناک هستند از آنها اجتناب کنید.
-افرادی هستند که می دانند اما نمی دانند که می دانند، آنها در خواب هستند بیدارشان کنید.
-افرادی می دانند اما تظاهر می کنند که نمی دانند، آنها هنرپیشه هستند با آنها تفریح کنید.
-افرادی می دانند و می دانند که می دانند، به دنبال آنها نروید زیرا چنانچه بدانند که می دانند مایل نیستند آنها را دنبال کنیداما با دقت به انها گوش کنیدو ببینید برای گفتن چه دارندزیرا آنها آنچه را که نمی دانید به یاد شما میاورند انها به همین دلیل برای شما فرستاده شده اند و شما آنها را به همین دلیل فراخوانده اید.

سوال من این است:


فکرش را بکنيد که يک بانک هر روز 86400 دلار پول ميريزه به حسابتون ولي موجودي حسابتون به روز بعد انتقال داده نمي شه. هر روز عصر هر چي که نتونستيد در طول روز خرجش کنيد از حسابتون پاک ميشه.

اگر امكان داشت شما چکار مي کرديد؟

                                                                                                            با سپاس

+ نوشته شده توسط ( غریبه و آشنا در جمعه 18 بهمن1387 و ساعت 10:36 |

مگس و سماجت
سووال: از كجا می فهمید كه یك مگس موجود سمجی است؟

جواب اول: چون هروقت سخنرانی می كند همان حرف های قدیمی اش را تكرار می كند.
جواب دوم: چون دائما وزوز می كند و اعصاب شما را خرد می كند‏، به گه عادت دارد و در آن زندگی می كند‏، علاقه خاصی به خون آدم دارد و روی هر چیز شیرینی كه داشته باشید، می نشیند و آنرا كوفت تان می كند.
  اسوال فوق را تقریبأ ۲۴ ساعت قبل از بهترین دوستم پرسیدم. برای دیدن بقیه جوابهای مطرح شده به لینک بهترین دوستم مراجعه فرمایید. ما را از پاسخهای دلنشینتان مطلع سازید.

                                                                                          با سپاس

+ نوشته شده توسط ( غریبه و آشنا در دوشنبه 14 بهمن1387 و ساعت 15:58 |
سینما و نداشتن جا؟؟!!!! سینما و پر کردن وقت؟؟؟!!!

 

می خواهم شبانه با هم در خیابان های بی بوق و بی صدا دوچرخه سواری کنیم.
با هم به تئاتر برویم
با هم به موسیقی گوش دهیم
با هم از تماشای بزرگترین فیلم های تاریخ سینما لذت ببریم
شبانگاهان برای یکدیگر کتاب هایی را که دوستشان داریم بخوانیم

(معنوی مثنوی با۷۰ من کاغذ کاهی اصل)


لبخند بزنیم
آزاد و رها به سوی زیستنی ناب پرواز کنیم . . .

می خواهم

می خواهم

می خواهم....

افسوس که گاهی چه زود دیر میشود.

+ نوشته شده توسط ( غریبه و آشنا در چهارشنبه 2 بهمن1387 و ساعت 17:25 |